چندین سال پیش، دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود.او از همه نفرت داشت الا نامزدش.روزی، دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند ، آن روز ،روز ازدواجشان خواهد بود. تا این که سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند. آن گاه بود که توانست همه چیز، از جمله نامزدش را ببیند. پسر شادمانه از دختر پرسید:آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟ دختر وقتی که دید پسر نابیناست، شوکه شد!بنابراین در پاسخ گفت:"متاسفم، نمی تونم باهات ازدواج کنم، آخه تو نابینایی ." پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت، سرش را پایین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد.بعد رو به سوی دختر کرد وگفت:"بسیار خوب،فقط ازت خواهش می کنم مراقب چشمان من باشی."
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:37  توسط شروین
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط شروین
|
خیلی بده وسط برنامه زنده یهو روسری مهمان باز بشه و مجبور بشن که ..
بی خیال خودتون ببینید بهتره ٫ از نظرات ندادتون مارو بی بهره نزارید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:59  توسط شروین
|
خیلی بی مرامین اگه نظر ندین.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 21:17  توسط شروین
|
دوستان فقط نظر یادتون نره.


برای دیدن ادامه ی عکسها به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:24  توسط شروین
|
زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...

منبع:beautilife
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 21:1  توسط شروین
|
“سنگسار، در ايران اجرا نمي شود.” اين سخني است كه از مديران اجرايي كشور بسيار شنيده ايم. جدا از اينكه نقض اين ادعا دستكم در دو مورد در ارديبهشت ماه سال گذشته در شهر مشهد رخ داده است، اينك نيز هستند افرادي كه در زندانهاي ما با حكم رجم در دست، هر شب زير آسماني “سنگ”ين مي خوابند. “كبرا نجار”، يكي از ايشان است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:44  توسط شروین
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 18:50  توسط شروین
|

هر که با پاکدلان صبح و مسایی دارد
دلش از پرتو اسرار صفایی دارد
زهد با نیت پاک است نه با جامه پاک
ای بسا الوده که پاکیزه ردایی دارد
مور هرگز به در قصر سلیمان نرود
تا که در لانه خود برگ و نوایی دارد

شمع در ان بزم از گریه بسوخت
خنده بیچاره ندانست که جایی دارد
هیزم سوخته شمع ره و منزل نشود
باید افروخت چراغی که ضیائی دارد
گوهر وقت بدین خیرگی از دست مده
اخر این در گرانمایه بهایی دارد

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 18:27  توسط شروین
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 20:37  توسط شروین
|